سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
شمیم یاس
بارالها ! صداها فرو نشست و جنبش ها آرام گرفت و هر دوستی، با محبوب خود خلوت کرد . من نیز با تو خلوت کرده ام . تو محبوب منی . پس خلوت امشب مرا با خود، [سبب] رهایی از دوزخْ قرار ده . [امام صادق علیه السلام ـ در دعایش ـ]

تسلیت

ارسال‌کننده : شمیم یاس در : 8/6/90 3:23 صبح

خیلی سخته تسلیت گفتن واسه از دست دادن یه عزیز. همکار عزیز وهم وبلاگی محترم (با نام یوسف زهرا) در گذشت برادرتون رو تسلیت عرض میکنم. از خدا طلب صبر میکنم برای شما و خانواده ی محترمتون.




کلمات کلیدی :

حقوق زنان را به رسمیت نشناسیم ، به آنها عمل کنیم .

ارسال‌کننده : یوسف زهرا در : 16/4/90 1:53 صبح



حقوق زنان را به رسمیت نشناسیم ، به آنها عمل کنیم .

زن در هر جامعه ای ، مظهر مودت ، مهربانی ، عشق ، ایثار ، فداکاری و کلا خصوصیاتی است که نمی شود با چند کلمه و یا جمله و عبارات آنها را شرح داد . این جلوه ایثار و مهربانی در خود خانواده و بالاتر ازخانواده ، در سطح جامعه حقوقی دارد که بایستی به آنها توجه جدی شود . حقوقی چون برابری جنسیتی ، برابری اجتماعی ، برابری سیاسی ، برابری اقتصادی و کلا در یک کلمه نبایستی بین حقوق مرد و زن به خاطر زن بودنش تفاوتی باشد. در هر خانواده ای نقش زنان با مردان آن خانواده برابر و در پاره ای از موارد مهمتر و اساسی تر از آنهاست. اینکه بنیان خانواده ای پایدار خواهد ماند ، یا نه ، نه تنها بستگی به زن و زنهای آن خانواده دارد ، بلکه به مرد و مردهای آن خانواده نیز بستگی دارد . اشتباه کلی برخی از افراد در اینکه زن را عاملی برای استحکام بنیان خانواده ها می دانند در اینست که از نقش مردان ، درعمل کردن و احترام گذاشتن به حقوق زنان ، غافلند . اینکه زنی بخوبی می تواند از عهده مسائل خانوادگی و مسائل اجتماعی همچون اشتغال و دیگر روابط اجتماعی بر بیاید ، بدین خاطر است که مرد آن خانواده حدود و حقوق خود و همسرش را به رسمیت شناخته و بدانها عمل می کند .

 نمی خواهم کسی یا مکتبی را تضعیف کرده و بر علیه آن بنویسم و یا از گروهی یا مکتبی دیگر تعریف کرده و به نفعش سخن بگویم. تنها می خواهم به گوشه هایی از تاریخ و ظلم برخی از فرهنگ ها به جامعه نسوان اشاره کنم . اینکه چرا درخانواده ای ، زن و یا زنان آن خانواده ، مورد ظلم واقع شده و از حقوق اولیه و اساسی خود محروم می مانند ، بایستی علت این امر را در فرهنگ و هویت آن خانواده جستجو کرد . فرهنگی که از آن تحت عنوان عرف نام برده می شود. آری عرف جامعه . عرف جامعه حکم می کند که زنان تنها خانه داری کنند ، و یا عرف جامعه حکم می کند که زنان نباید در محیط بیرون از خانواده شاغل باشند . براستی این عرف جامعه چیست ؟! ریشه علمی دارد ؟! یا خواسته ها و خود خواهیهای عده ای کدخداست که به عنوان عرف جامعه به مردم تحمل شده است ؟! فرهنگ جامعه کشور ایران ، از گذشته های دور زنان این سرزمین را ، بیرحمانه مورد هجمه های جنسیتی قرار داده ، و افکار پوچ و نیهیلیسمی  ضد زنانه را ، در کتابها و اشعارشان بسط داده اند . کسانی مثل فردوسی که افکار بیمارگونه اش امروزه به عنوان سند هویت جامعه فارسی ارائه می شود ، در زمره کسانی است که بنیان تضعیف حقوق زنان را بنا ریخته اند . نگاهی به ابیات زیر بکنید: ( البته امروزه کسانی که عشق فردوسی هستند ، با ارائه اشعاری هر چند مجعول ، سعی در کتمان این حقیقت دارند )

  زن واژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو نا پاک به
زنان را ستای ؛ سگان را ستای
 که یک سگ به از صد زن پارسای  

  و نمونه های  بسیار دیگری هم از ایشان و هم از دیگر به اصطلاح شعرا که در ذم زنان ستوده اند . ( البته دوستان خواهشا به اوزان ان اشعار نگاه کنید ، کسانی که با وزن شعری آگاهی دارند ، می دانند که وزن شاهنامه  ( فعولن ، فعولن ، فعولن ، فعل ) می باشد ، و سفسطه هایی از این دست که در فلان جلدش نیست ، در بهمان جلدش اضافه کرده اند ، منطقی به نظر نمی آید ) اینجاست که فرهنگ و یا همان عرف جامعه ای ، با شنیدن این اشعار ، شکل ناهنجاری به خود می گیرد و نیز بدین سبب است که در جامعه و فرهنگ فارسی ، زنی آنچنان که باید و شاید به خواسته های خود نمی رسد و نامی از خود بر جای نمی گذارد . برعکس همین امر در فرهنگ آذربایجان رخ می دهد .البته نه به آن شدت قابل قبول ولی در مقایسه با دیگر فرهنگ ها ، این فرهنگ آذربایجان است که از گذشته های دور ، تا به امروز بر حقوق زنان اهتمام ورزیده و همین امر سبب گشته تا زنان آذربایجانی در تمام امورات جتماعی و سیاسی و اقتصادی ، شریک و برابر باشند . برای نمونه ، ستاره فرمانفرما ، زنی متولد میانه و از نوادگان قاجار که برای اولین بار در ایران مددکاری اجتماعی را بنا نهاده است .او فارغ التحصیل مددکاری اجتماعی از آمریکا است و تا زمان انقلاب در ایران و در دانشگاههای ایران تدریس داشت .و مددکاران و اساتید بزرگی را به جامعه ایران تحول داده است . متاسفانه بعد انقلاب توسط دانشجو نماهایی که نمره قبولی ازایشان نگرفته بودند و یا از گرفتن بورس تحصیلی در خارج از کشور از موسسه ایشان ، بازمانده بودند ، به ظاهر انقلابی درآمده و اتهاماتی چون عامل اسرائیل وجاسوس و... اتهامات همیشگی برای حذف یک نفر ، ایشان راروانه زندان و محاکمه می کنند .البته با وساطت آقای طالقانی ایشان آزاد و باز به پیشنهاد ایشان از ایران خارج می شوند و در انگلیس و سپس آمریکا ساکن می شوند . زینب پاشا نمونه دیگری از زنان آذربایجانی است که در زمان خود صاحب نام و مقام و منزلت بود .ایشان رهبری جامعه نسوان آن زمان را برعهده داشتند ، و با درایت و تیز بینی شان ، ثابت کردند که توانایی رهبری یک جامعه را نیز دارند . پروین اعتصامی ، سیما دیدار ، فعالان دانشجوئی  و بسیاری از زنان دیگر ، چه آنها که شناخته شده بر سر عقایدشان کشته شدند و چه آنها که بصورت گمنام در رکاب ستارخان و دیگران ، کشته شدند .  اینم ذکر کنم که برای اولین بار در کل تاریخ ، زنان جامعه آذربایجان حق اظهار نظر سیاسی و شرکت در انتخابات را بدست آوردند . حقی که هنوز هم در برخی از کشورها ، محدودیت هایی برای آن وجود دارد . 

این مثال و امثال این مثالی که عرض کردم ، مسببان اصلی گوشه گیری و عزلت و ظلم  و شکوه و عظمت و توانایی های  زنان در گذشته بود . درد امروزمان اما چیز دیگریست . دردی به نام اسلام و به کام متحجرین . امروز فرهنگ اسلامی جایگزین ، فرهنگهای دیگر شده است . فرهنگی که به ظاهر دیدگاه کریمانه ای به زنان و حقوقشان دارد ولی در باطن چیز دیگریست. آزادی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی زنان در ظاهر ، منصفانه به نظر می رسند و در باطن متکبرانه . بسیاری از فعالین حقوق زنان به جرم اعتراض به همین متکبرها ، امروز در گوشه های زندان هستند .و یا در گوشه ای از خیابان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند ! افراطیان اسلامگرای امروزی که حتی حاضر نیستند اسم همسرشان و یا صدای آنها را به اصطلاح نامحرم بشنود ،عامل مهم تضیع این حق هستند . نمی خواهم زیاد درگیر مسائل مربوط به این حقوق در مکتب اسلام باشم ، تنها خواستم اشاره ای کرده باشم که  مکتب اسلام هم با آن همه هجمه تبلیغاتی ، آنطور که باید و شاید این حقوق را به رسمیت نشناخته است .

  می خواهم غیر علمی حرف بزنم . بدون هیچگونه وابستگی فکری به مکاتب بشری ، تنها هدف این نوشته را حقوق زنان معرفی کنم   می خواهم از شعار و شعاردهی  دور باشم . من اگر حدود و حقوق زنان خانواده ام را به رسمیت بشناسم ، به دیدگاه ، خواسته و حقوق آنها احترام بگذارم ، زنان خانواده من موفق ترین زنان جامعه خواهند بود . نمی خواهم همه جا از حقوق زنان حرف زده و فریاد وا اسفا سر بدهم ، اما درون خانواده آنها را از ابتدائی ترین حقوق خودشان یعنی حق انتخاب و حق تفکری آزاد محروم نمایم . آری به انتخاب زنان خانواده ام احترام می گذارم ، هرچند بر خلاف عرف جامعه باشد . به تفکر و اندیشه زنانه آن احترام میگذارم ، حتی اگر برخلاف  عرف جامعه باشد . به فعالیتها سیاسی و اجتماعی و اقتصادی او احترام می گذارم و بهانه هایی چون آن فعالیت اجتماعی در شان تو نیست ، دینمان زنان را از حضور در عرصه های اینچنانی منع کرده است و زن ذلیلی و الی آخر ، مانع از حضور او در اجتماع نمیشوم .

   نمی خواهم زنان خانواده من ، و در سطحی کلان زنان جامعه من ، حقوقی را که من و امثال من برایشان تعریف می کنیم را رعایت کنند . حقوقی که با هزار دب دبه و کب کبه آنها را به رسمیت می شناسیم و حتی بصورت قانون در می آوریم ولی هرگز به آنها عمل نمی کنیم . حقوقی که به جز محدودیت ، معنای دیگری ندارند . زنان جامعه من بایستی خودشان آنطور که می خواهند و می توانند جامعه آرمانی خودشان  را ترسیم کرده و در آن جامعه با آزادیهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی یکسان گذران زندگی کنند. و بدون دولواپسی ، بدون نگرانی از عرف جامعه و دیدگاه جامعه مردان ، از مدینه فاضله ای که خود بانی آن بوده اند ، لذت ببرند . و برماست که بر این خواسته ها ، و تفکرات زنانه احترام بگذاریم .

 آری همجنسان من ، حقوق زنان ، زیاده خواهیهای زنانه نیست ، عقده های زنانه نیست ، حقوق زنان نیاز و احتیاج زنان جامعه ماست ، تا فرهنگ وهویت خود را شناخته ، و در راه پرورش و متعالی ساختن آن ، دوشادوش مردان جامعه  بکوشند . چنین امری مستلزم عمل کردن جامعه مردان ، به تمام تعهداتی است که در قبال جامعه زنان داده اند . و چیزی نیست جز احترام به حقوق و خواسته های زنان جامعه .

اضافه نوشت : از نوشته های یکی از دوستانم .





کلمات کلیدی :

تبعیض در حکومت اسلامی

ارسال‌کننده : یوسف زهرا در : 26/2/90 8:22 صبح

تبعیض در حکومت اسلامی


تبعیض ، نژادپرستی ، درجه یک و در جه دو ، واژه هایی نا آشنا نیستند . مخصوصا برای ملل ایران که همیشه درسایه عنایات این حکومت اسلامی ، طعم تلخ این واژه ها را چشیده اند . واقعا چرا باید حکومتی که داعیه اسلامی بودن و علوی بودن دارد ، شاهد این همه تبعیض و نابرابری باشیم ؟!آیا این تبعیضها جزوی از دستورات اسلام هست ؟! یا علی آن عدالت بیکران اینگونه عمل می کرد ؟! چرا باید در ایران شهروند درجه یک و درجه دو و درجه سه داشته باشیم ؟! چرا باید زبان و هویتی فراتر و برتر از دیگر زبانها و هویتها باشد ؟! چرا باید فرهنگی غالب بر فرهنگهای دیگر باشد ؟! جامعه چند ملیتی نعمتی است که همه جای دنیا قدرش را می دانند اما در ایران برای یکدست سازی این کشور ، باید یک زبان ، یک فرهنگ ، یک هویت غالب باشد و بقیه زبانها و فرهنگها و هویت ها ، حتی اگر کهن تر ، منسجم تر و با قاعده تر از این فرهنگ و زبان غالب باشند ، بایستی به باد فراموشی سپرده شوند .چرا باید در دانشگاه های کشور ایران ، نظریه یکدست سازی ایران مطرح و پروژه های یک ملت ، یک فرهنگ و یک زبان کلید بخورند ؟ آیا جز فاشیسم و نژادپرستی معنای دیگری می تواند داشته باشد ؟!


می گویند بایستی کودکان ترک را که جمعیتشان نصف ایران است در بدو کودکی از والدینشان جدا کرده و به مناطق فارس نشین منتقل نمائیم و پس از آموزش زبان فارسی و تکلم به آن به خانواده هایشان بازگردانیم تا نسل بعدی ایران یکدست فارس زبان باشند .می گویند فرهنگهای قومیتی در جدالی نابرابر با فرهنگ غالب فارسی له و پایمال می شوند . می گویند زبان مادری شما زبانی بیگانه است و باید آن را ترک و فارسی تکلم کنید . کلمه ( آنا ) بهترین و زیباترین کلمه در هر زبانی توسط اداره فرهنگ این حکومت اسلامی به اتهام بیگانه بودن ممنوع الاستفاده می شود . می گوئیم ما زبان فارسی را به عنوان زبان اصلی و رسمی قبول کرده ایم و در ادارات و دانشگاهها به این زبان سخن گفته و رفع نیاز می شود ، اما در کنار آن باید زبان مادریمان بصورت آکادمیک تدریس شود . جوابشان تنها انگ پانترکی و تجزیه طلب بودن ماست.


زبان فارسی زیباست ، هویت فارسی زیباست ، فرهنگ فارسی زیباست اما اینها مال من و ملت من نیستند . من زبان خودم را دارم ، هویت خودم را دارم ، فرهنگ خودم را دارم .و با حفظ اینها به فرهنگ و زبان و هویت فارسی نیز احترام می گذارم .اگر قرار به تحقیر زبان و فرهنگ و هویت من در رسانه های و کلا در کشور موسوم به ایران باشد ، من نیز زبان و فرهنگ فارسی را به نقد می کشم تا تحقیر شود زبانی که ناقص است . فرهنگی که جز شرمساری تحفه ای ندارد . هویتی که جعلی و ساخته دست یهودیان است . آقایان پس از قرنها کوروش رو زنده می کنید و چفیه دور گردنش می اندازید ، چرا من نباید از بابک و کوراوغلو و ستارخان بگویم و بنویسم ؟ چرا نباید من به مزار ستارخان و قلعه بابک بروم ؟! آیا با رفتن من به قلعه بابک کوروش ما تحقیر می شود ؟! چرا درصدد تحمیل کسی هستید که تاریخ خاطره خوشی از او ندارد ؟! گفتم هر چه که باشد احترام می گذارم ولی تنها به شرطی که شما هم به داشته های من ، به گذشته من و ملت من احترام بگذارید.


در عرصه اقتصاد ، تبریز فقیرترین کلانشهر ایران است . حال شما خود حساب کنید وضعیت اردبیل و ارومیه و زنجان را .... می خواهم بدانم اصفهان چه چیز دارد که باید بودجه اش از ارومیه و تبریز و اردبیل و زنجان بیشتر باشد . چون فارس زبان هستند ؟! چرا باید بودجه اصفهان 480 میلیارد باشد و بودجه اردبیل 130 میلیارد ؟! دلیل این تمرکزگرائی چیست ؟!چرا باید کویرهای اصفهان و یزد و سمنان و کرمان آبد بشوند ( البته من مشکلی با آبادیهای آنها ندارم ) ولی طبیعت بکر و زیبای آذربایجان در اثر سیاستهای نژادپرستانه تبدیل به کویر بشود ؟! آذربایجان از منابع عظیم زیرزمینی برخوردار است . طلا ، مس ، آلومینیوم ، نفت ووو ولی هیچکدام ازاین منابع و معادن ، درآمدشان صرف آذربایجان نمی شود و صرف استانهای دیگر و فارس نشین می شود . البته اینها گفته های مسولین استانی ماست که در کمال بی عرضه گی و بی کفایتی ، هر از چند گاهی سوتی می دهند . مثلا استاندار گفته بود که 60 درصد از درآمد معادن استان ، از استان خارج می شود . یا رئیس سازمان صنایع و معادن گفته بود که تنها معادن یک استان آذربایجان شرقی با کل نفت و گاز ایران برابری می کند .


آقایان انحصارطلب ، آقایان نژادپرست ، شماهایی که از چند و چون نژادی که می پرستید غافلید ، با شماها م . این همه تبعیض و نابرابری و بی عدالتی در جامعه به اصلاح اسلامی بس نبود که امروز کمر به تبعیض ورزشی آذربایجان نیز بسته اید ؟! آذربایجانی که همیشه و در همه رشته ها پرچم این کشور رو بالا برده است . مگر گناه آذربایجان و آذربایجانی چیست ؟! چرا دارید تیشه به ریشه مملکت می زنید ؟ اینکه تراکتور در آسیا بازی کند یا پرسپولیس ، چه فرقی برای شما دارد ؟! اینکه تبریز در لیگ سه تیم داشته باشد یا تهران یا اصفهان چه فرقی برای شما دارد ؟! مگر نه اینست که مواقع ضرورت و نیاز همه را ایرانی و برادر می نامید چه شده است شما را که امروز با خون جوانان همین آذربایجان رفع نیاز کرده اید و کمر به قتل همه جانبه آذربایجان گرفته اید . چرا غافلید از فردا .؟ چرا فکر نمی کنید ممکن است باز صدام حسین طینتی پیدا شود ؟! چرا قانون را به اجرا در نمی آورید ؟! اینکه حق تیمهای تبریزی را بخورید و چند جلسه محرومیت هم برای بازیکناش صادر کنید ، پای پیشی است که گرفته اید تا پس نیافتید .


دست آخر می خواهم همه شماها فارس پرستان ، ایران پرستان ، نژادپرستان خوب به گوشتان بسپارید که هیچ کسی از مادر تجزیه طلب و پانترک بدنیا نمی آید . اگر قرار است عامل تجزیه ایران را بشناسیم و بشناسانیم قاطعانه می گویم شماها اربابان قدرت ، زاهدان ریاکار ، عالمان بی عمل ، دشمنان دین و خدا ، اربابان قدرت همه شماها تجزیه طلب هستید و خواهان تجزیه ایران . منتها شرایط را طوری پیش می برید که من و امثال من به خاطر اعتراضمان به فاشیست بودن شما ، تجزیه طلب معرفی بشوم . به خاطر اعتراضمان به بی کفایتی و بی عرضه گی و بی لیاقتی شما پانترک معرفی بشویم . بدانید که ما نیز خدایی داریم شکایت خود را از این متدینان دین گریز و بی دینان ریاکاربه پیشگاه او عرضه می کنیم . صبر خدا ، اکنون در صبر ملت آذربایجان تجلی پیدا کرده است . زمانی خواهد رسید که این صبر لبریز بشود و آن زمان نوبت رقص و پایکوبی بخاطر  ذلت و خواری شماست .


اضافه نوشت 1 : دوستان منتظر پیشنهادات و نظرات شما هستم


اضافه نوشت 2 : خواهشا تنها در مورد مطلب ارائه شده نظر بدهید و کاری به اینکه من به چه کسی رای دادم و چرا رای دادم نداشته باشید


 




کلمات کلیدی :

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن

ارسال‌کننده : شمیم یاس در : 3/2/90 1:16 صبح

سلام
حال همه ی ما خوب است
ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند


با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی میگذرم که
نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود
میدانم همیشه حیاط آن جا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لا اقل ،حتی هر وهله، گاهی ،هر از گاهی ،
ببین انعکاس تبسم یک رویا
شبیه شمایل شقایق نیست
راستی خبرت بدهم
خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در ، بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من ................ ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ی ما میگذرد
باد بود نامهای کسان من می دهد
 یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری..................
نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه


از نو برایت می نویسم


حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن...........




کلمات کلیدی :

حسرت

ارسال‌کننده : شمیم یاس در : 12/1/90 1:20 صبح

بالاخره تموم شد. بعد از سه سال دوری و بی نفسی. رفتم و نفس کشیدم. فقط پیش خودش گریه کردم. هر روز صبح بعد از نماز پای


 


برگشت به خونه رو نداشتم. میرفتم و تو همون جای همیشگی که سه سال بود آرزوشو  داشتم با خودش درد دل می کردم. چه


 


آرامشی. خدایا چرا نمی شد همیشه اینجا باشم؟ چرا؟ کاش جوابشو پیدا میکردم.غبطه میخورم به حال تمام خادماش. با حسرت


 


تمام نگاهشون میکردم. گیج و سردرگم بودم. راه میرفتم و نقس میکشیدم. کاش تموم نمی شد. کاش همیشه غروبهاشو میدیدم.


 


کاش هر وقت که دلم تنگ میشد میتونستم برم و با خودش حرف بزنم و آروم بشم.خدایا .............................


 


اما حرف آخرم این بود که دلمو میذارم پیشت، بازم میخوام دلم اینجا بمونه ............




کلمات کلیدی :

پایان شمارش معکوس

ارسال‌کننده : شمیم یاس در : 6/1/90 12:48 صبح

شمارش معکوس تموم شد. آغاز سفر. به یاد همه ی دوستان خواهم بود. دلم تنگه برای استشمام عطر حرم.


از همین جا حسش میکنم.




کلمات کلیدی :

مبارک بادت این روز و همه روز

ارسال‌کننده : یوسف زهرا در : 5/1/90 7:47 صبح

سلام و عرض ادب و احترام  خدمت همه دوستان


روزگارت بر مراد


روزهایت شاد شاد


آسمانت بی غبار


سهم چشمانت بهار


قلبت از هر غصه دور


بزم عشقت پر سرور


بخت و تقدیرت قشنگ


عمیر شیرینت بلند


سرنوشتت تابناک


جسم و روحت پاک پاک


نوروزتان پیروز .




کلمات کلیدی :